خرید بک لینک
نفس نفس تو سینه ها کسی زه در، درنمیاد هوا هوای بی کسی کسی به این سرنمیاد خشک شده و بخار شده تموم اشک شوق عاشقی حتی با اشک مصنوعی اما دیگه در نمیاد دیگه دیگه سرنمیام  نفس نفس درنمیاد رسیده تیزی به شاهرگم دیگه دیگه بند نمیاد    

برچسب: نویسنده: الینا پورحسین تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 19:57

با رفتنت

دریا نالید و در خود غرق شد

کلاغی شد تنم،روانم زرد شد

حس بودن در میخانه ام لبریز گشت

و می اندر می

سرریز شد

خاطراتم با بهمن و تیر دود گشت

و آسایشم بی بال و پر

 


برچسب: نویسنده: الینا پورحسین تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 19:57

تو به من بگو You tell me جنگ بس است War is enough جنگ، جنگ، جنگ War, war, war آهااااااااااااای توی که از جهان سوم نیستی Haaaaaaaaaaaaay those of you who are not from the Third World رهایم کن Let me go ارثیه نفت من مال تو Inheritance oil I have for you جنگ نمی خواهم I do not want war

برچسب: نویسنده: الینا پورحسین تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 19:57

به گناهی که در آن عشق نباشد

تو بگو، من چه بگویم

به لبان زه هوس

دوخته بر 

خویشتنت من چه بگویم

برچسب: نویسنده: الینا پورحسین تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 19:57

من همان منم زنده در دیار غربت غمم غرق در اشک آه و ماتمم من همان خیال با تو بودنم همان خزیده به کنج خانقاه منم از همه جدا،از همه رها خسته زه تن،خسته زه جان نیستم من همان که بوده ام نیستی تو هم تنگ در آغوش من من همان توام پر از ریا و کینه و غمم هنوز هم غرق در پرستش توام

برچسب: نویسنده: الینا پورحسین تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 19:57

  نیامدی نیامدی نیامدی   خشک شد جوی عشق من   نیامدی نیامدی    آخر به هشتادسالگی آمدنت چه سود   آمدی که بلغزد عصای منو بشکند پایم   دگر نفس درنمیاید که بگویم، بمان نرو   حال که آمدی، بمان نرو   بشو همنشین چای عصرانه و شعرهای عاشقانه ام آری منم، هشتادساله ا

برچسب: نویسنده: الینا پورحسین تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 19:57

  غفلت کردم  دور از دود و دم تهران روز وداع تورا سیر ندیدم چشم گرداندم که تورا ای مه رخشان ببینم نشداندر نشداندر نشداندر دل دود زده ام رخسار تورا باز ببینم

برچسب: نویسنده: الینا پورحسین تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 19:57

گفتم: اوضاع و احوال چطوره( تو خوزستان بودیم) گفت : گرمه اینجاها پیداش نمیشه، رفته،بهار اینجا زود تموم میشه، پنج روز وسط بهمنه   گذشت و گذشت   حوالی کردستان تو دل زمستون بود گفتم: اوضاع و احوال چطوره گفت: شانس ندارم که تو گرما اونجام نیست، تو سرما اینجام که رفته حق داشت بعدها فهمیدم ،

برچسب: نویسنده: الینا پورحسین تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 19:57

کجای صوفی همنشینانم شده اند موش و کلاغ و گربه شهرشان پر از چنین مردمانی است نفس را بریده اند  و  سگ را رها  

برچسب: نویسنده: الینا پورحسین تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 19:57

بوی سیگار می آید و من مستم

وعده دیدار می آید و من مستم

ناله یار می آید و من مستم

اه من زه دیدار می آید و من مستم

برچسب: نویسنده: الینا پورحسین تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 19:57

صفحه بندی